این سایت در حال ساخت است و به‌صورت آزمایشی کار می‌کند.
ططرحواره

ایثار

حوزه‌ی دیگرجهت‌مندی

تمرکز افراطی بر برآوردن نیازهای دیگران به قیمت نادیده گرفتن نیازهای خود.

تعریف

تمرکز افراطی و داوطلبانه بر نیازهای دیگران به بهای نیازهای خود. برخلاف اطاعت، محرک آن ترس نیست؛ گناه، همدلی و باورِ «آدم خوب فداکار است» است.

ریشه‌های رشدی

نقش مراقب در کودکی (والد بیمار، افسرده، معتاد یا ناتوان)، مسئول شمرده شدن برای احساس دیگران، یا آموزه‌ای که خودخواهی را بزرگ‌ترین عیب می‌دانست.

باورهای مرکزی

«نیاز من در اولویت آخر است»، «اگر به خودم برسم خودخواهم»، «اگر من نرسم، همه‌چیز به هم می‌ریزد».

نشانه‌های رایج

احساس گناه هنگام استراحت یا مراقبت از خود، خستگی مزمن و فرسودگی، رنجش پنهان از کسانی که برایشان زحمت کشیده‌ای، جذب‌شدن به آدم‌های نیازمند، ناتوانی در درخواست و پذیرش کمک، نشانه‌های جسمیِ استرس.

سبک‌های مقابله‌ای

  • تسلیم: مراقبت افراطی و برعهده گرفتن مسئولیت دیگران.
  • اجتناب: کناره‌گیری از روابطی که ممکن است چیزی بخواهند.
  • جبران افراطی: دوره‌های سردی و بی‌تفاوتی عمدی پس از فرسودگی.

در رابطه و کار

رابطه نامتقارن می‌شود؛ رنجش انباشته یا به انفجار می‌رسد یا به کناره‌گیری سرد. در کار به‌شکل برداشتن کارِ دیگران و فرسودگی شغلی دیده می‌شود.

طرحواره‌های هم‌پوشان

اطاعت، محرومیت هیجانی، پذیرش‌جویی، معیارهای سرسختانه.

مسیر تغییر

سهمیه‌بندی زمان و انرژی، تمرین درخواست کردن و پذیرفتن کمک، تفکیک همدلی از مسئولیت («می‌فهمم» به‌معنای «باید حلش کنم» نیست)، تحمل احساس گناه هنگام «نه» گفتن، و بیان مستقیم رنجش پیش از انباشته شدن.

آخرین بازبینی: ۳ مهر ۱۴۰۵

منابع

  • Young, J. E., Klosko, J. S., & Weishaar, M. E. (2003). Schema Therapy: A Practitioner's Guide. Guilford Press.
  • Young, J. E. (2005). Young Schema Questionnaire – Short Form 3 (YSQ-S3).
  • Arntz, A., & Jacob, G. (2013). Schema Therapy in Practice. Wiley-Blackwell.

این متن آموزشی است و جای ارزیابی، تشخیص یا درمان توسط روان‌شناس یا روان‌پزشک را نمی‌گیرد.

یک روز معمولی با این طرحواره

امروز مرخصی گرفته‌ای. صبح تصمیم داشتی هیچ کاری نکنی.

ساعت ده، سرت را می‌کنی توی کارهای عقب‌افتاده‌ی بقیه. نه چون کسی خواسته — کسی نخواسته. فقط نشستن بدون کار کردن یک حس مبهم گناه می‌آورد که از خودِ خستگی سنگین‌تر است.

عصر یکی می‌پرسد حالت چطور است. می‌گویی خوبم. و بلافاصله می‌پرسی خودش چطور است، و بقیه‌ی گفت‌وگو درباره‌ی او می‌شود.

بعد از مدتی یک دلخوری آرام می‌آید: اینکه این‌همه برای بقیه کردی و کسی همان را برای تو نکرد. این دلخوری را هم نمی‌گویی، چون گفتنش با تصویری که از خودت داری جور نیست.

سوال‌های پرتکرار

مگر فداکاری چیز بدی است؟
نه. مسئله انتخابی بودن آن است. فداکاری سالم یک انتخاب است و بعدش حال آدم خوب می‌شود. اینجا اجبار است و بعدش خستگی و رنجش می‌ماند. علامت روشنش همین است: اگر نتوانی نکنی، دیگر انتخاب نیست.
چرا وقتی به خودم می‌رسم احساس گناه می‌کنم؟
چون جایی یاد گرفته‌ای ارزشت به مفید بودنت است، نه به خودت. در چنین ذهنی، استراحت شبیه دزدی حس می‌شود. این گناه با استدلال از بین نمی‌رود؛ با تکرارِ مراقبت از خود و دیدن اینکه اتفاقی نمی‌افتد کم می‌شود.
چرا از کسانی که برایشان زحمت کشیده‌ام دلخورم؟
چون یک قرارداد نانوشته بسته‌ای که طرف مقابل خبر ندارد: من می‌دهم، او باید بفهمد و جبران کند. وقتی جبران نمی‌شود، رنجش می‌آید. راه خروج، تبدیل آن قرارداد نانوشته به یک درخواست ساده و صریح است.
آیا این همان هم‌وابستگی است؟
نزدیک است ولی یکی نیست. هم‌وابستگی معمولاً در توصیف رابطه با فردی درگیر اعتیاد یا بحران به کار می‌رود. ایثار یک الگوی عمومی‌تر است که در هر رابطه‌ای می‌تواند ظاهر شود، حتی وقتی طرف مقابل هیچ مشکل خاصی ندارد.

این طرحواره در تو چقدر فعال است؟

تست رایگان با یک سوال برای هر طرحواره، درصد هر ۱۸ طرحواره را همان لحظه نشان می‌دهد.

طرحواره‌های دیگر همین حوزه