محرومیت هیجانی
باور به اینکه نیاز به محبت، درک و حمایت هرگز بهاندازهی کافی برآورده نمیشود.
تعریف
انتظار اینکه نیازهای عاطفی هیچوقت بهقدر کافی برآورده نمیشوند. یانگ سه شکل برای آن قائل است: محرومیت از محبت و توجه، محرومیت از همدلی و فهمیدهشدن، و محرومیت از حمایت و هدایت.
ریشههای رشدی
والد سرد، غایب یا گرفتار، خانوادهای که در آن از احساس حرف نمیزدند، یا مراقبی که فقط نیازهای مادی را میدید و نیاز عاطفی را نه.
باورهای مرکزی
«هیچکس واقعاً مرا نمیفهمد»، «کسی نیست که هوایم را داشته باشد»، «خواستن محبت یعنی ضعف».
نشانههای رایج
احساس تهیبودن و تنهایی حتی در دلِ رابطه، گلهمندی مزمن یا برعکس بیتوقعی کامل، دشواری در بیان مستقیم نیاز، جذبشدن مکرر به آدمهای سرد، دلخوری از اینکه «باید خودش بفهمد».
سبکهای مقابلهای
- تسلیم: انتخاب شریک سرد و نگفتن نیازها، و تجربهی دوبارهی همان محرومیت آشنا.
- اجتناب: خودکفایی افراطی و نزدیک نشدن به کسی.
- جبران افراطی: مطالبهگری خشمگین و توقعهای بزرگ که طرف مقابل را فراری میدهد.
در رابطه و کار
شریک احساس میکند هرچه میدهد «هیچوقت کافی نیست»؛ خودِ فرد هم محبت دریافتی را بهسختی حس میکند یا بیارزش میشمارد.
طرحوارههای همپوشان
رهاشدگی، انزوای اجتماعی، ایثار، بازداری هیجانی.
مسیر تغییر
نامگذاری دقیق نیاز (محبت؟ همدلی؟ راهنمایی؟)، تمرین درخواست مستقیم و مشخص بهجای انتظار از دیگران برای حدس زدن، ارزیابی واقعبینانهی توان عاطفی شریک فعلی، تمرین پذیرفتن محبت بدون کمارزش کردن آن، و بازوالدینی کودکِ تنها.
یک روز معمولی با این طرحواره
روز سختی داشتی. میروی خانه و کسی میپرسد چطور بود. میگویی خوب بود.
بعد تمام شب منتظری که خودش بفهمد. نمیفهمد. و هرچه بیشتر نمیفهمد، بیشتر مطمئن میشوی که اگر واقعاً برایش مهم بودی، باید میفهمید.
فردا هم نمیگویی. چون گفتنش یعنی التماس، و چیزی که خواسته شود دیگر ارزشی ندارد. پس در سکوت دلخور میمانی و او اصلاً نمیداند چیزی شده.
این طرحواره معمولاً سروصدا ندارد. شکل دعوا به خودش نمیگیرد. شکل یک تنهایی آرام و طولانی را دارد — از آن نوع که وسط یک رابطهی بهظاهر خوب هم سر جایش هست.
سوالهای پرتکرار
- تفاوت محرومیت هیجانی با افسردگی چیست؟
- افسردگی معمولاً خلق، انرژی، خواب و اشتها را با هم درگیر میکند و دورهای است. محرومیت هیجانی یک باور پایدار دربارهی رابطههاست: «نیازم برآورده نمیشود». میشود از نظر خلقی خوب بود و همچنان این تهیبودگی را در رابطهها حس کرد. البته این دو میتوانند همزمان باشند.
- چرا به آدمهای سرد جذب میشوم؟
- چون رابطه با آدم سرد همان تجربهی آشنای کودکی را بازسازی میکند. علاوه بر آن، آدمی که بهراحتی محبت میدهد ممکن است برایت بیارزش یا حتی خفهکننده به نظر برسد، چون ذهنت یاد نگرفته محبتِ در دسترس را جدی بگیرد.
- چرا نمیتوانم مستقیم بگویم چه میخواهم؟
- چون جایی یاد گرفتهای خواستن یعنی ضعف، یا یعنی تحمیل. خیلیها با این طرحواره حتی نمیدانند دقیقاً چه میخواهند؛ فقط میدانند چیزی کم است. تمرین اول، نام گذاشتن روی نیاز برای خودت است، قبل از گفتنش به کسی.
- اگر نیازم را بگویم و باز برآورده نشود چه؟
- آنوقت یک اطلاعات واقعی به دست آوردهای، نه یک حدس. خیلی از آدمها با این طرحواره سالها در حدس میمانند تا مجبور نشوند جواب را بشنوند. گفتن، تنها راهی است که میشود فهمید مشکل از رابطه است یا از انتظارِ نگفته.
این طرحواره در تو چقدر فعال است؟
تست رایگان با یک سوال برای هر طرحواره، درصد هر ۱۸ طرحواره را همان لحظه نشان میدهد.