این سایت در حال ساخت است و به‌صورت آزمایشی کار می‌کند.
ططرحواره

وابستگی / بی‌کفایتی

حوزه‌ی خودگردانی و عملکرد مختل

باور به ناتوانی در اداره‌ی زندگی روزمره بدون کمک دیگران.

تعریف

باور به اینکه از پس مسئولیت‌های روزمره — تصمیم‌گیری، کارهای اداری، حل مشکلات — بدون کمک زیاد برنمی‌آیی. احساس مرکزی آن درماندگی است.

ریشه‌های رشدی

والدِ بیش‌حمایتگر که نگذاشت کودک تجربه‌ی مستقل کند و همه‌چیز را به‌جای او انجام داد، یا برعکس، والدِ منتقدی که هر تلاش مستقل را بی‌ارزش کرد.

باورهای مرکزی

«نمی‌توانم از پسش بربیایم»، «باید کسی باشد که بگوید چه کار کنم»، «اگر تنها بمانم همه‌چیز فرو می‌ریزد».

نشانه‌های رایج

اضطراب هنگام تصمیم‌گیری، اطمینان‌جویی مکرر، واگذاری تصمیم‌ها به دیگران، اجتناب از موقعیت‌های جدید و مستقل، احساس کودک‌وارگی در نقش‌های بزرگسالانه.

سبک‌های مقابله‌ای

  • تسلیم: سپردن تصمیم‌ها و مسئولیت‌ها به شریک، والد یا دوست.
  • اجتناب: نپذیرفتن موقعیت، سفر، خانه یا شغل جدید.
  • جبران افراطی: استقلال نمایشی و رد کردن هر کمکی، حتی وقتی لازم است.

در رابطه و کار

رابطه به سمت الگوی مراقب/وابسته می‌رود و هر دو طرف را خسته می‌کند؛ در کار، ارتقا و پروژه‌های مستقل پس زده می‌شوند.

طرحواره‌های هم‌پوشان

آسیب‌پذیری، گرفتاری، شکست، اطاعت.

مسیر تغییر

پلکان تکالیف مستقل از آسان به دشوار و ثبت نتیجه‌ی واقعی هرکدام، محدود کردن موقت اطمینان‌جویی، تفکیک «سخت» از «غیرممکن»، آموزش مهارت‌های عملیِ واقعاً یادگرفته‌نشده، و تحمل اضطرابِ همراه تصمیم به‌جای فرار از آن.

آخرین بازبینی: ۳ مهر ۱۴۰۵

منابع

  • Young, J. E., Klosko, J. S., & Weishaar, M. E. (2003). Schema Therapy: A Practitioner's Guide. Guilford Press.
  • Young, J. E. (2005). Young Schema Questionnaire – Short Form 3 (YSQ-S3).
  • Arntz, A., & Jacob, G. (2013). Schema Therapy in Practice. Wiley-Blackwell.

این متن آموزشی است و جای ارزیابی، تشخیص یا درمان توسط روان‌شناس یا روان‌پزشک را نمی‌گیرد.

یک روز معمولی با این طرحواره

یک نامه‌ی اداری آمده. بازش می‌کنی، دو خط می‌خوانی و می‌بندی. بعداً.

«بعداً» می‌شود سه روز. در این سه روز چند بار به آن فکر کرده‌ای و هر بار یک حس درماندگی کوچک آمده و رفته. آخرش عکسش را می‌فرستی برای کسی و می‌پرسی یعنی چه.

او در دو دقیقه توضیح می‌دهد. کار سختی نبود. ولی چیزی که در تو ماند این نیست که «حل شد»؛ این است که «باز هم خودم نتوانستم». و دفعه‌ی بعد کمی زودتر سراغ او می‌روی.

هر بار که کسی کار را برایت انجام می‌دهد، مشکلِ آن روز حل می‌شود و باورِ ناتوانی یک درجه محکم‌تر. کمک گرفتن آرامت می‌کند و همزمان همان چیزی را که از آن می‌ترسی نگه می‌دارد.

سوال‌های پرتکرار

تفاوت این طرحواره با تنبلی چیست؟
تنبلی یعنی نمی‌خواهی. اینجا می‌خواهی ولی موقع شروع، موجی از اضطراب و درماندگی می‌آید و کار را متوقف می‌کند. از بیرون هر دو شبیه به تعویق انداختن دیده می‌شوند؛ از درون یکی بی‌انگیزگی است و دیگری ترس از اینکه از پسش برنیایی.
پس کمک خواستن اشتباه است؟
نه. مسئله نوع کمک است. کمکی که کار را به‌جای تو انجام می‌دهد الگو را تغذیه می‌کند؛ کمکی که کنارت می‌ایستد تا خودت انجامش دهی آن را ضعیف می‌کند. همین تفاوت کوچک در نحوه‌ی درخواست، جهت ماجرا را عوض می‌کند.
از کجا شروع کنم؟
از کارهای کوچکی که قبلاً واگذار می‌کردی و پیامد اشتباهشان جدی نیست: یک تماس اداری، یک خرید، یک تصمیم کوچک. هدف موفقیت نیست، تجربه‌ی «انجامش دادم و اتفاقی نیفتاد» است. همین تجربه‌ها باور را عوض می‌کنند، نه استدلال.
چرا در کار موفقم ولی در زندگی شخصی این‌طورم؟
چون طرحواره‌ها معمولاً حوزه‌ای‌اند. ممکن است در محیطی که قواعدش روشن است و بارها تأیید گرفته‌ای احساس کفایت کنی، و در موقعیت‌های بدون ساختار — تصمیم‌های زندگی، کارهای اداری، موقعیت‌های تازه — همان درماندگی قدیمی برگردد.

این طرحواره در تو چقدر فعال است؟

تست رایگان با یک سوال برای هر طرحواره، درصد هر ۱۸ طرحواره را همان لحظه نشان می‌دهد.

طرحواره‌های دیگر همین حوزه